این هم شاید از بداقبالی اصغر فرهادی بود که فیلمش در روزهای انتخابات به نمایش درآمد؛ قراری که از همان ابتدای سال گذاشته شده بود تا « درباره الی» به جای نوروز در نیمه دوم خرداد اکران شود؛ در روزهایی که با توجه به انتخابات ریاستجمهوری، حساسیتی متوجه فیلم نشود و سایه سنگین سیاست چنان در جامعه پررنگ شود که دیگر کسی به یاد جنجالهای درباره الی نباشد. روزهای اول اکران فیلم مصادف شد با اوجگرفتن رقابتهای انتخاباتی؛ روزهایی که در خیابانها هواداران نامزدها، حضور مییافتند و شبها نیز این فیلمهای تبلیغاتی و مناظرهها بود که همه را پای جعبه جادو مینشاند. یک هفته اول اکران درباره الی در چنین شرایطی سپری شد.
وقتی تهیهکننده فیلم، آرزو کرد که تکلیف انتخابات در همان مرحله اول روشن شود، تصور نمیکرد که در این صورت هم کمتر کسی به تماشای الی خواهد نشست.
انتخابات به پایانرسید، ولی التهابات سیاسی، نه تنها پایین نیامد که تبش تندتر و تندتر هم شد و به تعطیلشدن بسیاری از سینماها انجامید و فروش فیلم پایینتر از روزهای اول اکرانش شد. شاید به همین دلیل بود که اصغر فرهادی به انتقاد شدید از معاونت سینمایی پرداخت که فیلمش را در ایام انتخابات اکران کرد.
هر چند معاونت هم در مقام پاسخگویی برآمد و همین اکران را هم حاصل تلاش خود دانست. دیگر فیلمهای روی پرده هم اغلب کمدیهایی هستند که در چنین شرایطی طبیعی است که تماشاگر چندانی نداشته باشند. از خروس جنگی مسعود اطیابی گرفته تا هر چی تو بخوای، کار محمد متوسلانی که پس از نزدیک به 2دهه به سینما بازگشته بود.
همین شرایط نامطلوب بود که باعث شد پسر تهرانی که قرار بود جایگزین پاتو زمین نذار شود، به بهانه آمادهنشدن کپیها، سر موعد اکران نشود. چه کسی دوست دارد فیلمش را در شرایطی اکران کند که همه چیز تحتالشعاع سیاست قرار گرفته و حتی سالنهای سرگروه هم در اغلب سئانسها، تعطیل هستند؟
رکود حاکم بر گیشه سینماها، فقط بخشی از بحران را نمایان میکند. در عرصه تولید هم وضعیت قابل قبولی نیست. از ابتدای امسال تعداد انگشتشماری فیلم جلوی دوربین رفته بودند که تولید برخی از آنها هم در روزهای پرتب و تاب تهران، متوقف شد.
روزهایی که خبر یکی دو پروژه که قرار است برای نمایش در جشنواره کودک، آماده نمایش شوند، فیلم چندانی مقابل دوربین نرفت. رکود تولید البته پیشینهای طولانیتر دارد و نمیتوان آن را صرفا به همین روزهای اخیر و وقایع سیاسی مرتبطش کرد.
سینماگران اغلب ترجیح دادند در چندماه پایانی دولت نهم، دست نگه دارند، چون واضح بود که حتی با تداوم دولت احمدینژاد هم احتمال تغییر مدیریت فرهنگی وجود دارد و این تغییر احتمالا با تحولاتی در عرصه سیاستگذاریهای سینمایی همراه است.
به این ترتیب بسیاری از پروژههایی که پروانه ساخت دریافت کردهبود، در این دوران گذار و بلاتکلیفی، همچنان منتظر ماندند و جلوی دوربین نرفتند. سینماگران در خرداد پرتب و تاب امسال، بیشتر از اینکه به فکر فیلمسازی باشند، در صحنه سیاست حاضر بودند.
آنها از نامزدهای مورد علاقهشان حمایت کردند، بیانیه امضا کردند و به اظهارنظر پرداختند و خلاصه هر کاری کردند جز فیلمسازی. سایه سیاست در آسمان ایران چنان سنگین شده که حتی غیرسیاسیترین فیلمسازان سینمای ایران را هم دربرگرفته است. فروش روزانه فیلمها هر روز که گذشت، پایینتر آمد.
معدود پروژههای در حال ساخت که تعدادشان کمتر از انگشتان دست است، با وقفهای فراوان روبهرو شدند؛ کسی به سادگی حاضر به اکران فیلمش نمیشود و کسی هم سراغی از سینماها نمیگیرد.
در چنین شرایطی طبیعی است آنچه بر پرده نقرهای میافتد، میزبانش بیشتر صندلیهای خالی باشد تا تماشاگرانی که بخواهند یک بعد ازظهر داغ تابستانی را با خنکای سینما سپری کنند